تبليغاتX
دل نوشته های دختر آبان


دل نوشته های دختر آبان

دل نوشته های من

سلام

اومدم که از همه دوستان تا پایان ستل تحصیلی خداحافظی کنم.من الان اول دبیرستان هستم و می خوام برم رشته انسانی....میوام برای نمونه دولتی فرهنگ بخونم.برای همین اصلا نمی تونم بیم نت.از همه دوستانی که سر می زدن و نظر می دادن(یا نظر نمی دادن)متشکرم و امیدوارم که بعد از امتحان فرهنگ بهتر برگردم.

دلم خیلی تنگ میشه با این حال خداحافظ.........

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 7:58 بعد از ظهر توسط جاسمین| |

نام:پدر آن دیگری

نویسنده:پرینوش صنیعی

خلاصه:پسر ۴ ساله ای به نام شهاب هست که حرف نمی زنه و همه به جز مامانش فکر می کنن اون عقب افتاده استو کار های بدی می کنه تا انتقام بگیره....

توصیه من:کسایی که سهم من خونده باشن حتما از این کتاب خوششون میاد.کسایی هم که سهم من رو نخوندن  حتما بخوننش که خیلی قشنگه......

پ.ن:بگم که یه وقت فکر نکنین که از اون کتاب های عاشقانه ی مسخره هست ها.یه عشق کوچولو اولشه که بعدم.........خودتون بخونید!

ولی پدر آن دیگری یه چیز دیگه است.با همه کتاب هایی که من تا حالا خوندم خیلی فرق می کنه و

می تونم بگم که واقعا شاهکاره

نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط جاسمین| |

این اولین پست بعد از مسافرت هست.اتفاقات زیادی پیش اومد برای همین نتونستم چیزی بذارم.شرمنده همه ی دوستان......

اولا:مسافرت خوش گذشت جای همه خالی فقط خیلی سرد بود

دوما:نماز و روزه های همه هم قبول باشه انشا ا...

سوما:مهر داره شروع میشه.....بسی تهوع داریم!کمک.....

چهارما:در اولین فرصت سعی می شود پستی شبه پست انسان گذاشته شود.

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط جاسمین| |

من دارم مي رم تبريز.فكر كنم براي يك هفته.
(تا حالا تبريز نرفتم.البته دروغ نگم وقتي خيلي كوچولو بودم رفتم)


خداحافظ.
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط جاسمین| |

خيلي ها گفته بودن كه اين كتاب كيميا خاتون قشنگه و از اين حرفا.....

من بعد از خوندن اين كتاب از مولوي.شمس تبريزي.علا الدين(پسر مولوي)تا حد مرگ متنفر شدم!

و همچنين از هرچي نوع مذكره......

نميدونم اين كتاب تا چه حد واقعيت داره ولي برن بميرن همشون.خيلي نامرد بودن.خيلي..........


پ.ن:هيچ علي آباد كتولي قبول نشدم!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط جاسمین| |

تو كلاس نقاشي من و دوستم نشسته بوديم داشتيم كار هامونو مي كرديم.
يه آقايي اومد دم در گفت با معلم مون كار داره.....يكي رفت صداش بزنه
بعد يه هو آقاهه اومد تو!!!!!!منم مي خواستم برم زير ميز نشد...من و دوستم دوتايي سر هامونو انداخته بوديم پايين....بعد اقاهه گفت:راحت باشيد راحت باشيد....مي خواستم بگم مرد حسابي بدون هيچ حرفي اومدي تو كلاس بعدم مي گي راحت باشيد كه رفت!منو دوستم هم خجالت كشيده بوديم
(آخه هيچي سرمون نبود-موها ولو-بلوز هامون هم آستين كوتاه بود)هم  داشتيم غش مي كرديم از خنده
واقعا كه......
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 10:49 قبل از ظهر توسط جاسمین| |

منتظر اتوبوس وايساده بودم.
يه پير مرد هم اون ور تر نشسته بود.
دستش پر از كيسه ميوه بود.
وقتي اتوبوسش اومد تند اومد بره سيب هاش افتادن تو جوب!
همشونو جمع كرد و رفت سوار شد.

وقتي اتوبوس رفت من به جايي كه نشسته بود نگاه كردم ديديم هلو هاش رو جا گذاشته!!!!!

با خودم گفتم حالا ميره خونه خانمش ميگه پس هلو چي؟نخريدي؟بعد اقاهه ميدونه خريده ها ولي نميدونه چي شده بعد فكر مي كنه آلزايمر داره بعد افسردگي ميگيره!!!!!!!!چقدر بد شد............
نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط جاسمین| |

نميدونم چرا ولي من كلا از خانواده پدري خوشم نمي ياد! عمه ها و نه عموم رو اصلا و ابدا دوست ندارم. مادربزرگم كه از همه بد تره...!!!!!! امتحان شاهد و نمونه دولتي دادم!اميدوارم يكيشون رو قبول شم! كلي نذر و نياز و دعا و ....... يكي از دوستان داره شديدا حماقت به خرج ميده....هرچي هم من ميگم نره!ميگه بدوش!!!! خودش تقريبا مي دونه كارش درست نيست ها ولي ادامه ميده.كار منم شده اعصاب خوردي از دستش
نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط جاسمین| |

يه اتفاق جالب كه امروز افتاده اينه كه عصر قراره بريم ختم يكي از دوستان خانوادگي شب هم قراره بريم عروسي پسر يكي از دوستان خانوادگي.....نميدونم چرا برام جالبه؟!
 
19تير امتحان نمونه دولتي دارم.امروز 100تا تست عربي(متنفرم از عربي!!!)زدم.علوم هم قراره بخونم.البته بقيه دوستان همه خر زدن قشنگ.يعني همه ي كتاب هاي اول و دوم رو جويده اند حالا هم دارن دوره مي كنن و سوم هم كه ديگه......

كارنامه درخشان هم رسيد.19/88
چالب اينه كه ترم اول19/79 شدم بعد معلم حرفه طي يك بخشش غير قابل نوجيه 20 داد بهم شدم 19/88.يعني من كلا سه تا معدلم رو شدم 88 اونم تو سال 88....
نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 3:18 بعد از ظهر توسط جاسمین| |

پرهام رضايي

شهيد راه مير حسين در مشهد

كشته شده به دست طرفداران احمدي نژاد

خانواده اش الان چه حالي دارن؟

مير حسين اول نشه ايران قيامت ميشه

اگه تقلب نشه احمدي پنجم ميشه!!!!!!!
نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 10:5 بعد از ظهر توسط جاسمین| |


Design By : Night Skin